اهورا مرا به سوی تو میکشد!
اهریمن به سوی دیگری!
اهریمن به سوی دیگری!
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:14 توسط الهام
|
دست در گردنت انداخته تابی بخوریم...
حس گاه بی گاه منه این مصرع سایه!
حس گاه بی گاه منه این مصرع سایه!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:49 توسط الهام
|
كاش اين چشمها فقط جسمم را نميديد!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:42 توسط الهام
|
اين روزها تاتورههايم هي زياد ميشوند!
ديوانهتر!
متوهمتر!
چشمان تو از همه بدتر!
دست از سرم بر نميدارند...
اصلاً شايد سردردهاي مدام اين روزها هم نئشهگي چشمان تو باشد!
ديوانهتر!
متوهمتر!
چشمان تو از همه بدتر!
دست از سرم بر نميدارند...
اصلاً شايد سردردهاي مدام اين روزها هم نئشهگي چشمان تو باشد!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:24 توسط الهام
|
ميگن بايد پاتو بزاري روي صورت آدما، رد شي
وگرنه از روت رد ميشن...
وقتي جاده شدم اينو فهميدم!
وگرنه از روت رد ميشن...
وقتي جاده شدم اينو فهميدم!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:46 توسط الهام
|
هميشه خودي من نيستي...
يه روز ميرسه كه ديگه نيستي!
يه روز ميرسه كه ديگه نيستي!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:43 توسط الهام
|
دلم برات تنگ شده سرندي پيتي من!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:40 توسط الهام
|
آزادی بسته شد!
برای یک پوتین!
برای یک پوتین!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:5 توسط الهام
|
حالا که میروی
این خاطرهها را ببر...
این خاطرهها را ببر...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:4 توسط الهام
|
وقتی رفتی
تمامی کائنات مخاطب من شدند
به درخت می گویم شما!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:46 توسط الهام
|
خطوط راه راه پيراهنت را كه دنبال ميكنم
فقط به بن بست ميرسم....
فقط به بن بست ميرسم....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:52 توسط الهام
|
به سراغ من اگر آمدي مهربان!
فقط مرگ بياور!
تا از آن به دريچه ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم!
فقط مرگ بياور!
تا از آن به دريچه ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:50 توسط الهام
|
بي نور بهتري!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:58 توسط الهام
|
این روزها فقط نقطه می گذارم
...
...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:21 توسط الهام
|
به هر چی خواستم نرسیدم...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:51 توسط الهام
|
همسر نشدیم!
من از سر تو زیاد بودم
تو از سر من!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:46 توسط الهام
|
انقلاب هم آزادمان نکرد...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:45 توسط الهام
|
بر می گردد
برنمی گردد
بر می گردد
بر نمی گردد!
برنمی گردد
بر می گردد
بر نمی گردد!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:42 توسط الهام
|
اتحاد ملی
انسجام اسلامی
رئیس جمهور الیاسی!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:41 توسط الهام
|
من من
با تو
شکسته شد!
با تو
شکسته شد!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:41 توسط الهام
|
تمام آزمایش ها بودن تو را رد کردند...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:14 توسط الهام
|
از دنیای شما فقط کلاغ ها نصیبم شدند!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:7 توسط الهام
|
از غرور تا نخورده ات متنفرم!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:5 توسط الهام
|
با همان اتوبوسی که بدرقهات کردم
رفتی...
رفتی...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:3 توسط الهام
|
نوزاد معیوب ما حاصل طفل بیمارگونهای بود
که جهان باکرگی ام را درید...
که جهان باکرگی ام را درید...
ک.ک.بیتا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:2 توسط الهام
|
آنقدر کف دستم را سمباده می کشم
تا خطوطی که به تو می رسند پاک شوند!
تا خطوطی که به تو می رسند پاک شوند!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:54 توسط الهام
|
سهم من از تو همین یک جمله بود
موفق باشی!
موفق باشی!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:53 توسط الهام
|

