تبليغاتX
تاتوره یعنی تو!

ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شب‌هاي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
دلم خون شد خون ببار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:14  توسط الهام  | 


دیگر حرفی نمانده
جز سکوت!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:14  توسط الهام  | 


دلبرا!
دل به تو بستن غلط است...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:37  توسط الهام  | 


از من عبور نكن
وقتي چراغ قلبم قرمز است!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:51  توسط الهام  | 


مي‌خواهم سرباز گمنام تو باشم!
بعد از فرمان چشمهات!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:49  توسط الهام  | 


نه من مي‌توانم كاري كنم
نه تو!
فقط با اين خاطره‌ها چه كنم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:40  توسط الهام  | 


تو بزرگترين اعتياد بشري
كه سابقه نداشته هيچ كس از زير انگشتانت در برود
اي عشق!
ك.ك.بيتا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:31  توسط الهام  | 


مهربانم!
هوا كه ابري مي‌شود
باران مي‌آورد صداي دلتنگي‌هايت را!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:9  توسط الهام  | 


آزادي مرد!
از بس كه جان ندارد!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:56  توسط الهام  | 


نامت را از هر طرف که بخوانی
تقدس واژه‌ها را مي‌گيرد!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:48  توسط الهام  | 


امتداد خطوط سفید ممتد این جاده
به کجا ختم می‌شود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 13:18  توسط الهام  | 


الهام نام من است
آنجا که از عمق چشمانت گرفته شدم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:15  توسط الهام  | 


سخت است تحمل سنگینی نگاهت
وقتی به سوی دیگری است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:9  توسط الهام  | 


به شب‌نشینی خرچنگ‌هاي مردابي
چگونه رقص كند ماهي زلال پرست!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:47  توسط الهام  | 


کاش دل می‌بستم
از اين همه دلبستگي!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:19  توسط الهام  | 


اينجا مثل من كم دارد
آقا!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:35  توسط الهام  | 


نسیان چیز خوبی است
وقتی تو فراموش می‌شوي!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:33  توسط الهام  | 


راه رفته را باید رفت...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:32  توسط الهام  | 


زخم همیشه زخمه
حتی اگه خوب بشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:31  توسط الهام  | 


ولايتي كه با قانون به چوب رسيد!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:50  توسط الهام  | 


اينجا خيابان‌ها همه يك طرفه شده‌اند!
به سوي...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:41  توسط الهام  | 


ادبيات را خوب مي‌فهمم
ادبيات اين شهر را نه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:16  توسط الهام  | 


آغوشم دارد هي از خلأ پر مي‌شود
در بي سري تو!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:32  توسط الهام  | 


تمام می شود دنیا!
آنجا که چشمانت حرفی ندارند...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:14  توسط الهام  | 


سیر شدم!
از بس غصه تو را خوردم!
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:27  توسط الهام  | 


دیگر انسان زاده نشد
از بس درد زاده شد!
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:10  توسط الهام  | 


دست هایم دارد پر می شود
وقتی دست هایت نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:19  توسط الهام  | 


به احترام این جدایی
یک عمر سکوت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:43  توسط الهام  | 


تاتوره تا این پستی که می نویسم یک انعکاس از ذهن من بوده در جملات نهایتاْ دو خطی. اما امروز استثناْ تاتوره را جور دیگری آپ می کنم. از خیلی چیزا عصبانی امُ. اول از همه از خودم!
چند روز پیش تازه بعد از دو ماه فهمیدم که یکی از دوستان خوب دانشگاهی مدتها در زندان بوده و من کاملا بی خبر بودم! برای اولین بار از ندیدن خودم متنفر شدم! چرا نفهمیدم!!
محبوبه مقدم دوست عزیزی که چهره آرومش تنها در کنار کتاب هایی که می خوند و فعالیت های که اصلا سیاسی نبود و تنها از دغدغه ذهنش نسبت به آسیب های اجتماعی ریشه می گرفت ۵۰ روز رو در زندان به سر برده و آزاد شده!
لعنت به این کشور و همه کسانی که نمی خوان حتی آدمایی که فکر می کنند راحت زندگی کنند! لعنت!
هیچی آرومم نمی کنه...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:6  توسط الهام  | 


پاييز با تو مي‌آيد
با تو مي‌رود...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:2  توسط الهام  | 


مي‌دانم هيچ كدام از نوشته‌هايم را نمي‌خواني
اما من دوستت دارم!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 12:42  توسط الهام  | 


چقدر دور می‌شوم از شانه‌هايت
وقتي جايي براي تكيه كردن ندارد...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:44  توسط الهام  | 


وقتي جهان
از ريشه جهنم
و آدم
از عدم
و سعي
از ريشه هاي يأس مي آيد
وقتي که يک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبديل مي کند
بايد به بي تفاوتي واژه ها
و واژه هاي بي طرفي
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخواني
نان است
(قيصر امين پور)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:17  توسط الهام  | 


اصلاْ نه تو، نه من!
تقصير هيچ كس نيست
از خوبي تو بود
كه من بد شدم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:54  توسط الهام  | 


این خواب‌های مشوش رهايم نمي‌كنند... 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:54  توسط الهام  | 


از تو  ؟ در من جا ماند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:5  توسط الهام  | 


یه وقتایی
یه جاهایی
یه چیزایی
رو باید جا گذاشت...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:14  توسط الهام  | 


تنهايي ديالكتيكي دارد
يا تو نيستي
يا من!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 7:39  توسط الهام  | 


عاشقانه‌ها را براي تو نمي‌نويسم
به خودت نگير!
براي او مي‌نويسم
اويي كه كو؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:47  توسط الهام  | 


تو هم فراموش مي‌شوي مهربانم
مثل بقيه آدم‌ها!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:45  توسط الهام  | 


اونی که مدعی بود عاشقته
یهو فهمید که عاشقت نیست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 12:47  توسط الهام  | 


به گيسوي گرگ مويت قسم!
عشق خاكستري است...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:10  توسط الهام  | 


عشق را مجالی نیست تا بگوید برای چه دوستت می‌دارد!
پاورقی: همش این تو ذهنمه!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:47  توسط الهام  | 


پس از تو روزگارم بی دروغ است!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:39  توسط الهام  | 


برای دوست داشتنت راهی یافتم
از «من» بگریز!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:39  توسط الهام  | 


تو را در گلبول‌های سفیدم پیدا کردند
وقتی از من در برابر میکروب‌ها دفاع می‌کردی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 10:52  توسط الهام  | 


هر شب عطر دستهات در موهام می‌پیچد
و من آرام در آغوشت رها می شوم ....
تا سپیده دم دیگر که بازآیی!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:3  توسط الهام  | 


وقتی خیانت می‌کنی
چشمان من یادت باشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:35  توسط الهام  | 


من همیشه تو را گم می‌کنم!
این عادت شب های من است...
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:32  توسط الهام  | 


همیشه نمی‌رسیم
یا وقتی می‌رسیم که دیگه خیلی دیر شده!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:30  توسط الهام  |