تبليغاتX
تاتوره یعنی تو!

نمی دانم چرا؟

فقط انگار دارم تمام می شوم لابه لای این زمان. دارم تمام می شوم...

و حتی بهانه‌های کوچک خوشبختی نیز برای تمام می شوند و من تمام می‌شوم مثل پایان این سطرها
تمام می شوم...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:13  توسط الهام  | 


جان و دل می خواستی از عاشقان
جان و دل را می سپارم روز و شب...
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:26  توسط الهام  | 


هیچ چیز غیر ممکن نیست
حتی نبودن تو!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:49  توسط الهام  | 


می دانم
آن طرف دیوار نیست!
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56  توسط الهام  | 


می خواست بزرگ شود
دنیا کوچک بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:25  توسط الهام  | 


درخت سالها
به انتظار پرنده نشست!
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  توسط الهام  | 


قدر نمی خواهد عاشقی کنی
زندگی کنی...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:21  توسط الهام  | 


هی می‌روی
هی می‌آید
هی می‌روی
دیگر نمی‌آید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:43  توسط الهام  | 


تجزیه می‌شوم
ت
و!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:42  توسط الهام  | 


گاهی وقت‌ها الاغ‌ها هم می‌فهمند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:40  توسط الهام  | 


عادت کنیم از شب ننویسیم!
و از عشق...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:38  توسط الهام  |