تاتوره تا این پستی که می نویسم یک انعکاس از ذهن من بوده در جملات نهایتاْ دو خطی. اما امروز استثناْ تاتوره را جور دیگری آپ می کنم. از خیلی چیزا عصبانی امُ. اول از همه از خودم!
چند روز پیش تازه بعد از دو ماه فهمیدم که یکی از دوستان خوب دانشگاهی مدتها در زندان بوده و من کاملا بی خبر بودم! برای اولین بار از ندیدن خودم متنفر شدم! چرا نفهمیدم!!
محبوبه مقدم دوست عزیزی که چهره آرومش تنها در کنار کتاب هایی که می خوند و فعالیت های که اصلا سیاسی نبود و تنها از دغدغه ذهنش نسبت به آسیب های اجتماعی ریشه می گرفت ۵۰ روز رو در زندان به سر برده و آزاد شده!
لعنت به این کشور و همه کسانی که نمی خوان حتی آدمایی که فکر می کنند راحت زندگی کنند! لعنت!
هیچی آرومم نمی کنه...
چند روز پیش تازه بعد از دو ماه فهمیدم که یکی از دوستان خوب دانشگاهی مدتها در زندان بوده و من کاملا بی خبر بودم! برای اولین بار از ندیدن خودم متنفر شدم! چرا نفهمیدم!!
محبوبه مقدم دوست عزیزی که چهره آرومش تنها در کنار کتاب هایی که می خوند و فعالیت های که اصلا سیاسی نبود و تنها از دغدغه ذهنش نسبت به آسیب های اجتماعی ریشه می گرفت ۵۰ روز رو در زندان به سر برده و آزاد شده!
لعنت به این کشور و همه کسانی که نمی خوان حتی آدمایی که فکر می کنند راحت زندگی کنند! لعنت!
هیچی آرومم نمی کنه...
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:6 توسط الهام
|

